محمد معصوم البكري ( نامى )
133
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و خون بينى و گوش و خون از دهن رفتن از عالم مىروند . چون در زمان خلافت پناهى كاتب به كومك آنجا رفته بود و از مردم تعينات آنجا بود [ و ] در سنه سبع و الف قريب دويست سوار و پياده از لشكريان اينجانب به همين علت از عالم رفتند . ديگر : در الوس هزاره جات قندهار [ از زر ] سرخ و سفيد و سياه را رواج نيست ، و سوداى ايشان به پارچه و كفش و آنچه ازين قسم مىباشد . ديگر از بزرگان صاحب كرامات و مقامات كه در ديار قندهار آسودهاند : يكى ازان ( ها ) شاه مسعود ابدال است . كوهى كه در دامنهء مزار فائض الانوار اين زبدة الابرار واقع است ، دران انگور و سيب و بهى و انار و اكثر ميوه بسيار خودرو است ، و چشمهاى آب جارى است . و اين منحصر دران ديار و در همان كوه است . و در زمان حيات خود ( f . 97 a ) تا كى نشانده بود كه الى يومنا هذا باقيست . و قريب آن كوه زمينيست كه آن ( را ) بيشل « 1 » مىگويند . خربوزه و هندوانه « 2 » بسيار خوب مىشود . و آن را به كاريز آب مىدهند . و غير از بيشل در هر جا كه خربوزه « 3 » مىكارند در نصف آن يا بيش و كم كرم مىافتد . و آن طرف كه درو كرم است همچو سنگ سخت مىشود . و ديگر بابا حسن ابدال : ايشان از سادات صحيح النسب سبزوارند . و در مبدء حال كه ايشان را ذوق دست داده سفر حجاز اختيار نمودهاند و به زيارت حرمين شريفين و ارض مقدس « 4 » مشرف شده چند سال دران نواحى گذرانيدند . و در زمان سلطنت ميرزا شاهرخ ولد ارشد حضرت صاحبقرانى از ديار روم
--> ( 1 ) ف : « تبنل » يا « نتبل » ؛ م : تنبيل ، س : نبل ، ر : سلسل ( 2 ) ف : تربوز ( 3 ) ف زياد دارد : و غيره ( 4 ) م ندارد : ارض مقدس